السيد محمد حسين الطهراني
134
امام شناسى (فارسى)
مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ « 1 » . « آن كسانى كه بر آنها مصيبتى وارد گردد بگويند ما ملك خدا هستيم و به سوى او بازگشت مىكنيم ، بر آنها از طرف پروردگارشان صلوات و رحمت است و آنها راه يافتگانند » . سيّد موصلى گفت : مصيبتهاى على و اولاد او چه بوده كه مستحقّ صلوات باشند ؟ علّامه بعض از مصائب آنها را يكايك شمرد و سپس گفت : كدام مصيبت بر آنها از اين بزرگتر است كه مثل توئى ادّعا مىكنى از اولاد آنها هستم و در عين حال در راه مخالفين آنها قدم بر مىدارى و بعض از منافقين را بر آنها ترجيح مىدهى و چنين مىپندارى كه كمال در گروه كمى از جهّال است . حاضرين مجلس از كلام علّامه بسيار خشنود شدند و بر سيّد خنديدند و بعضى از حاضرين مجلس بالبداهة اين شعر را انشاء كرد : اذا العلوىّ تابع ناصبيّا * لمذهبه فما هومن ابيه و كان الكلب خيرا منه طبعا * لانّ الكلب طبع ابيه فيه « اگر سيّد علوى در مذهب خود تابع دشمن آل پيغمبر شود مسلّما او فرزند پدرش نيست ، و سگ طبعا از او بهتر است چون در سگ طبع پدرش موجود است » « 2 » .
--> ( 1 ) سورهء بقره 2 - آيه 156 و 157 . ( 2 ) اين حكايت را مرحوم نورى در خاتمهء « مستدرك الوسائل » در فائدهء سوّم ص 460 آورده و ما ملخّص آن را ذكر كرديم و ظاهرا نورى ( ره ) از « مجمع التواريخ » حافظ ابرو آورده است چنان كه دكتر خان بابا بيانى از حافظ ابرو در « مجمع التواريخ » ( نسخهء آقاى ملك جلد سوّم ورق 237 ) در تعليقهء ص 101 تا ص 104 از ذيل « جامع التواريخ » رشيدى كه آن نيز تأليف حافظ ابرو است نقل كرده است . و امّا در خود ذيل « جامع التواريخ » از ص 100 تا ص 103 حافظ ابرو علّت قبول كردن الجايتو مذهب شيعه را به نهايت اختصار آورده است ، آنجا كه گويد : و در ايّام اعتبار خواجه سعد الدّين آوجى ، سيّد تاج الدّين آوجى كه محتدش از آوه و مولود به كونه و در نشو و نما به مشهد امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السّلام ، پيش سلطان اعتبار تمام يافت ، و سلطان را بر مذهب شيعه تحريص مىنمود ، سلطان به تقليد او مذهب شيعه قبول كرد ، و به غايتى رسيد كه مدّتى مديد نام شيخين و عثمان در خطبه ترك كردند ، و بر نام على عليه السّلام از خلفا اختصار كرد . و در تاريخ « حبيب السير » در جلد سوّم ص 191 از طبع خيّام سنهء 1333 شمسى ، غياث الدّين بن همام الدّين حسينى كه معروف به خواند امير است گويد :